أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
347
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كودكى بنماند چون در تيه گرفتار شدند موسى را گفتند ما درين بيابان از گرما بميريم تا خيمه و خرگاه و سايبان نداريم و تو ميگوئى : چهل سال اينجا ميبايد بود ، خداى تعالى ابرى فرستاد به مقدار لشكرگاه ايشان اگر برفتندى با ايشان برفتى و اگر فرو آمدندى باستادى ابرى بود سپيد و خنك و بىباران ، گفتند : شبهاى تاريك روشنائى از كجا آريم ؟ - خداى تعالى عمودى از نور بفرستاد تا چندانكه لشكرگاه ايشان بود نور بگسترد چون روز پيدا شدى برفتى و چون شب در آمدى ظاهر شدى ، گفتند : طعام از كجا آريم خداى تعالى از بهر ايشان منّ ببارانيد يعنى ترانگبين و ايشان به مقدار حاجت برگرفتندى هر يكى را صاعى رسيدى روزى چند بر آمد گفتند : ما را پارهء گوشت مىبايد ، خداى تعالى سلوى فرستاد و آن مرغى بود بر شبه سمانه ؛ گفتند : آب را چگونه كنيم ؟ - خداى تعالى سنگى فرستاد از آسمان و گفت : اى موسى هرگه كه ابنان را آب بايد عصا بر اين سنگ زن تا دوازده چشمه پديد آيد بر هر سبطى چشمهء تا ايشان را با يكديگر منازعت نبود گفتند كه : جامهاى شوخگن چه كنيم ؟ - بادى فرستاد كه هر وقت بر جامهء ايشان وزيدى سفيد كردى گفتند كه : جامهها را بدل از كجا آريم گفت : نگاه دارم تا دريده و كهنه نشود گفتند كه : كودكانى كه بزرگ گردند جامههاى ايشان كوتاه شود گفت : من جامههاى ايشان را با بالاى ايشان مىافزايم چون چهل سال بر آمد موسى عليه السّلام برفت و آن بقيّهء بنى اسرائيل را كه مانده بودند با خود بحرب جبّاران برد و خداى تعالى او را فتح اريحا داد يوشع بر مقدّمهء او بود يوشع شهر بگشاد و موسى و بنى اسرائيل در شهر رفتند و مدّتى آنجا مقام كرد آنگه خداى تعالى قبض روح او كرد و اين قول درستترين اقوال است براى آنكه اجماع اهل نقل است كه : عوج عنق را موسى كشت بعصا . بعضى گفتند كه : اريحا بر دست يوشع گشاده شد پس از مرگ موسى و هارون و ايشان هر دو در تيه فرمان يافتند و هارون از پيش فرمان يافت و قصّهء وفات او آن بود كه خداى تعالى وحى كرد به موسى كه من قبض روح هارون خواهم كرد او را برگير و بفلان جاى بر كوه بر ، او هارون را گفت : اى برادر برخيز تا بفلان كوه رويم برخاستند و آنجا رفتند بر آن كوه درختى بود كه مانند آن بحسن نديده بودند خانهء در زير آن درخت و سريرى درو نهاده و بر آن سرير بسترها افكنده با بوى خوش